جمعه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۷ • 10:29
ففقط اومدم بنویسم که ثبت بشه برای خودم چون از هیچکس هیچ خبری نیست..
یک روز قبل از زایمانم که با شوق و ذوق از خواب بیدار شدم که آخرین روز بارداری رو بگذرونم اینستا رو طبق عادت همیشگی باز کردم و با چیزی روبرو شدم که باور نمیکردم..با برگه ترحیم بهترین و صمیمی ترین و قدیمی ترین دوستم روبرو شدم..اولش تا خیلی شوک بودم..گریه میکردم و از یه طرف نگران دخترم بودم که روز آخر رو به خوبی سپری کنه..روز اخر فقط تو خونه نشستم و اشک ریختم و متاسفانه نتونستم توی مراسمش شرکت کنم..و اگه دخترم نبود نمیدونم چطور با این موضوع کنار میومدم..هرچند که هنوزم یه جورایی کنار نیومدم
برچسب:
نویسنده: نرگس رفیعی
تاريخ: سه
شنبه
4 بهمن
1401 ساعت: 0:05